محمد تقي جعفري
422
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
و دردمندان با پرستش يزدان پاك سپرى نمود . بستر مرگ على عليه السلام براى آنان كه بعيادت او مىرفتند ، آموزشگاه نهايى زندگى و مرگ جلوه مىكرد . نه اين كه آنان اقربا و خويشان و ديگران را چه در ميدانهاى جنگ و چه در بستر مرگ نديده بودند . آنها هم مانند ديگران در مدت عمر كم و بيش با قيافه هولناك مرگ روبه رو گشته بودند . ولى هرگز بدان سان آرامش بهت آورى را نديده بودند كه آن درياى حكمت و شجاعت و پرهيزكارى و عدالت در مقابل آن جراحت طوفانى از خود نشان مىداد . كوه پيكرى را تماشا مىكردند كه شمشير زهر آگين آن پليدترين جنايت كار انسانى مبدل بيك برگ خزان ديده زرد رنگى نموده بود ، صورت زردى را مىديدند با لبان افسردهاى كه در تمامى مدت زندگى جز با كلمات اصلاح و سعادت جاودانى شكفته نشده بود . عيادت كنندگانش مىگويند ، و نهج البلاغه آن دوم كتاب انسانى كه هنوز مطالعه نشده است مىگويد : در همان حالت مرگ بار و وحشت انگيز قرآن را سفارش مىفرمود ، بتوحيد اصرار مىورزيد . امر به تنظيم كارها مىفرمود ، دستور اكيد براى جلوگيرى از دشمنى و اصلاح ذات البين صادر مىكرد . سرپرستى يتيمان را گوشزد مىفرمود ، گاهگاهى هم با گفتن كلمه با عظمت لا إله الا الله اعضاء شنوندگان ، بلكه گويى جهان را بلرزه در مىآورد . مىگويند : آن لبهاى افسرده همچنان بتكرار اين جملات مشغول بود كه براى هميشه ديده از جهان بر بست و بجهان ابدى باز نموده و با پيالهء مرگ آب حيات ابدى را سر كشيد . « وَسَلامٌ عَلَيْه يَوْمَ وُلِدَ وَيَوْمَ يَمُوتُ وَيَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا . » 19 : 15 درود به روز ولادتش ، درود بروز مرگش ، درود به روز حشرش .